تبليغاتX
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن!


بازي روزگار را نمي فهمم! من تو را دوست مي دارم. تو ديگري را..... ديگري مرا..... و همه ما تنهاييم

وبلاگ جدید
تصمیم نداشتم...

اما دوستان من دیگه توی این وب فعالیتی ندارم...

آدرس وب جدیدم:

سکوت پیانو


+ نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت |
خدانگهدار..........................
سلام...

دلم نمیخواست اینجوری بشه... اما شد دیگه...

مجبورم اینجا را ترک کنم...

یعنی دیگه نمیخوام توی این وبلاگ بنویسم...

ولی منتظرم باشید...

برمیگردم...

ولی کاملا متفاوت...

نظراتتون رو هم میخونم...کاری داشتید در قسمت نظرات بگید...

درود بر همگی


+ نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در چهارشنبه 4 مهر1386 و ساعت |
سلام...

من برگشتم...

فعلا هیچی ندارم که بگم...

فقط یه شعر براتون میذارم...

 

مرا از ياد خواهي برد ميدانم...

و من از ديدگان سرد تو يک روز ميخوانم...

سرود تلخ و غمگين خداحافظ...

مرا از ياد خواهي برد و از يادم نخواهي رفت...

من اين را خوب مي دانم که روزي هم...

مرا از خويش خواهي راند...

و قلبت را که روزي آشيان گرم عشقم بود...

خواهي برد...


+ نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در جمعه 16 شهریور1386 و ساعت |
به یاد همه بر و بچس وبلاگی...

Seaaaaaaaaaaaaaa

با سلام...

اول از همه باید معذرت خواهی کنم به خاطر تاخیرم...

راستش... الان اومدم واسه یه هفته مرخصی...

الانم درست وسط مرخصیم اومدم به شما سر بزنم...

الان که دارم آپ می کنم در شهر تنکابن هستم توی سی ان...

الان که وقت ندارم از اینجا براتون بگم... ولی وقتی که برگشتم حتما براتون خاطره دارم...

واقعا هیچی شمال نمیشه...

کنا دریا هم خیلی حال وده...

خیلی خوشحالم...

امیدوارم شما هم خوشحال و سرخوش باشید...

به درود


+ نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در دوشنبه 29 مرداد1386 و ساعت |
بانو...

آنگاه...

بانوی پر غرور عشق خود را دیدم...

در آستانه ی پر نیلوفر...

که به آسمان بارانی می اندیشد...

و آنگاه...

بانوی پر غرور عشق خود را دیدم...

در آستانه ی پر نیلوفر باران...

که پیرهنش دستخوش بادی شوخ بود...

و آنگاه...

بانوی پر غرور باران را...

در آستانه ی نیلوفرها...

که از سفر دشوار آسمان باز می آمد...

شاملو

پی نوشت: 

با سلام خدمت ...

کاش حداقل یک اسم مستعاری برای خودت انتخاب میکردی.... چون بی اسمی میتونه دلیل خیلی چیزها باشه....

به نظر من یا تو اصلا وبلاگ نویس نیستی یا اگر هستی نیستی.....
باید بگم که شاید اگه تو هم یک وبلاگ نویس بودی این وضعیت برای تو هم پیش می اومد....
من هم از این وضعیت که برای خیلی از وبلاگ نویس ها پیش میاد مستثنی نبودم....
راستش من اشتباهی مرتکب شدم و از اینجا رفتم...
اما متوجه شدم و برگشتم... راستش دقیقا برعکس فکر تو...
من زندگی برام تلخ شد و نه شیرین... اونوقت برگشتم اینجا تا شیرینش کنم...
برام مهم نیست که برای بقیه مهم باشم یا نه...
شاید برای خیلی ها اصلا مهم نباشه که من برم یا بمونم...
اما همین که وقتی اینجا هستم کنارم هستند... خوشحالم میکنه...
شاید تو این لذت را احساس نکرده باشی که بیای توی وبت و ببینی پستی که نوشتی رو یکی خونده... یکی شاید مثل خودت... حداقل اینایی که واسه من نظر میدن یه خورده به فکر من هم هستن. اما تو چی؟...

البته موافقم که هیچ کس بیشتر از خودم منو دوست نداره.... اما دیر گفتی...
به هر حال ممنون از راهنمایی هاتون جناب ...


+ نوشته شده توسط جوجه اردک زشت در جمعه 29 تیر1386 و ساعت |
Template Designer: kiyanoosh ansari - kiyansoft | © 2005 - 2006 only-myself.Blogfa.Com